بعد از مدتها دوباره فرصتی پیش اومد تا به اینجا برگردم. تقریباً ۹ ماه از آخرین باری که مطلبی در این وبلاگ منتشر کردم میگذره. در این مدت بیشتر با محیط بانک و کارم آشنا شدم و حالا تقریباً تونستم جایگاه خودم رو پیدا کنم و تا حدودی خودم رو به سایر همکاران و روسا ثابت کنم. اما حیف که هنوز از این وبلاگ نتونستم درست بهرهبرداری کنم. سعی میکنم که اوضاع از این پس برای این وبلاگ هم تغییر کنه.
اما گفتنیهای این مدتی که اینجا بروز نمیشد:
1- کار بانک سخته! نیاز به دقت و هوشیاری مداوم داره و از سوی دیگه باید یک اعصاب پولادین داشت تا رعایت نکردن بعضی از مشتریها رو تحمل کرد!
2- کسر صندوق آوردن یه مسئلهی عادی برای تحویلداران و متصدیان امور بانکیست! من هم به هر حال از این قاعده مستثنی نبودم و در این مدت چند باری کسر آوردم!
3- به هر حال در دوران تحویلداری بعضی مسائل حقوقی هم پیش میاد. متاسفانه این قضیه در همون ماه اول استخدام پیش اومد. قضیه از این قرار بود که در روزهای شلوغ پرداخت حقوق بازنشستههای آموزش و پرورش که معمولاً دقت تحویلدار در دریافت کارت شناسایی کمتر میشه، حقوق یکی رو که تازه فوت شده بود و بانک از فوتش اطلاع نداشت، به اشتباه به یکی از وراثش پرداخت کرده بودم و بعد از چند ماه ورثهی دیگرش از بانک شکایت کرد. به هر حال بعد از چند ماه مجبور شدم نصف مبلغ رو نقداً بپردازم! همون روز بود فهمیدم که باید حواسم بیشتر جمع باشه، وگرنه هر چه که پیش بیاد، به هر حال مجبورم از جیب خسارتش رو بپردازم، هر چند که قانون چیز دیگری بگه!
4-مدتی هست که در کنار متصدیگری امور بانکی وظیفهی بازاریابی شعبه نیز به من محول شده. بازاریاب شعبه، پست جدیدیه که همزمان با شروع طرح باشگاه سپهر ایرانیان در بانک ایجاد شده. بزودی بیشتر دربارهی این موضوع خواهم نوشت.
بعد از اینکه حدود دو هفته پشت دست یکی از تحویلداران باجهی سپهری نشستم، بالاخره رسماً به عنوان یکی از متصدیان اموربانکی، در باجهای مجزا شروع به کار کردم. البته هنوز نکات ریز زیادی هست که خوب بر آنها مسلط نشدهام و در حین کار از همکاران باجههای کناری میپرسم، که انصافاً همه آنها با روی باز پذیرای سوالاتم هستند و با صبر و حوصله مرا راهنمائی میکنند.
در طول بیست روزی که در شعبه بودم، شناخت بیشتری نسبت به شغل جدیدم پیدا کردهام. حالا معتقدم که متصدیگری امور بانکی، شغل پراسترس و وقتگیری است که تقریباً تمام وقت روز را اشغال میکند و عملاً فرصتی برای انجام کارهای دیگر باقی نمیگذارد. البته برای اینکه فرد موفقتری باشم، مجبورم به گونهای خودم را با شرایط جدید وفق دهم تا بتوانم طی یک برنامهریزی درست کارهای جانبی، از جمله مطالعه هم انجام دهم تا خدای ناکرده فقط در کار غرق نشوم!
آنچه که در نگاه اول دریافتهام این است که تحویلداری میتواند در کارش موفقتر باشد که پویاتر باشد و با بخشنامهها و اطلاعیههای جدید بیشتر آشنا باشد و مشتریان را درست راهنمایی نماید. امیدوارم که بتوانم چنین ویژگیهایی را بیشتر در خودم تقویت کنم.
بالاخره من رسماً از 12 آذر ماه «متصدی امور بانکی» صادرات شدم.
نزدیک به ظهر روز دهم آذر ماه بود که از مدیریت نیروی انسانی استان تماس گرفتند و گفتند که روز بعدش با یک سری از مدارک به سرپرستی مراجعه کنم. اینطور شد که بعد از تحویل مدارک به حراست و پر کردن یک سری فرم اطلاعات شخصی و خانوادگی و ارائه تعهدنامه رسمی، اولین حکم رسمیام را برای شروع به کار در شعبه ابلاغ کردند.
بعد از اینکه به سرپرستی حوزه مربوطه خودم را معرفی کردم و توجیهات لازم را دریافت نمودم، صبح روز پنج شنبه 12 آذر ماه به شعبه مربوطه معرفی شدم. در حال حاضر با دستور رئیس شعبه کنار یک تحویلدار سپهری نشستهام تا فوت و فن کار را بیاموزم.
الحمدلله همه اهالی شعبه افراد فهمیده و بزرگواری هستند و با خوشرویی با هم و با من برخورد میکنند، به همین دلیل هم از همان اول احساس قرابت به ایشان داشتم.
با اینکه شعبهای که من در آن شروع به کار کردهام یکی از شلوغترین شعب در منطقه محسوب میشود اما یکی از شعبی بود که خودم همیشه دوست داشتم آنجا کار کنم!
به هر حال امیدوارم که بتوانم فرد مفیدی برای خودم و جامعهام باشم و حتی یک سنگ خیلی کوچک هم که شده از بار مشکلات هم میهنانم کم کنم.
بالاخره بدو استخدامیهای بانک صادرات از بلاتکلیفی در آمدند. آخرین توضیحی که درباره دیر شدن شروع به کارمان شنیدیم، خصوصی شدن بانک بود، که موجب شد تا سر و سامان دادن کارها کمی طول بکشد.
به هر حال نتیجه این شد که هر ماه 10 نفر از کل 60 نفر بدو استخدامی شروع به کار کنند. این پروسه از مهر ماه آغاز شد و قرعه من هم به آذر ماه افتاد. اگر خدا بخواهد و بنده خدا هم بگذارد، امید دارم که حداکثر تا اواسط آذر ماه شروع به کار کنم!
هنوز تکلیف ما مشخص نشده است. بچه ها تک تک و گروهی به ساختمان مدیریت سر می زنند و درباره وضعیت مان سوال می کنند. اما اغلب پاسخ درستی نمی گیرند. من هم یکی دو بار سر زدم اما هنوز نتوانستم جواب مشخصی دریافت کنم.
کارکنان کارگزینی اذعان دارند که پرونده ها آماده است و حتی حکم ها هم صادر شده، اما هنوز دستور جذب نیامده. از سوی دیگر مدیرعامل استان نیز در شرف تغییر است. به هر حال همه شرایط دست به دست هم داده اند تا فعلاً ما معلق باشیم!
استرس بیش از همه وقت شده، مخصوصاً نگرانم که نکند استعفا از بانک تجارت و ترجیح دادن بانک صادرات اشتباه بوده باشد.
با اینکه دوره آموزشی بدو خدمت نیمه دوم اردیبهشت ماه به اتمام رسید، اما من و حدود 60 نفر دیگر از قبول شدگان آزمون استخدامی، با گذشت بیش از یکماه و نیم هنوز بلاتکلیف هستیم!
نمی دانم این تعلل از چه جهت است، شاید به دلیل این باشد که بانک صادرات به تازگی به بورس رفته، شاید هم بخاطر انتخابات اخیر ریاست جمهوری باشد! اما به هر حال هر چه که هست امیدوارم هر چه سریعتر رفع گردد و ما بتوانیم شروع به کار کنیم.
کلاسهای آموزشی بدو خدمت، روزهای پایانیش را می گذراند. استاد درس «آشنایی با تحویلداری و مشتری مداری» از ما خواستند که طی دو صفحه در مورد روابط متقابل رئیس شعبه و تحویلدار جدیدالاستخدام بنویسیم. ایشان معتقدند که هنوز صفحه ذهن ما پاک است و دچار سیاست زدگی موجود در شعب و کارکنان قدیمی نشده است! لذا دوست دارند که قبل از ورود به شعبه با نگاه ما به این موضوع بیشتر آشنا شوند. در همین رابطه من مطلب زیر را به ایشان تقدیم کردم:
تحویلدار و رئیس شعبه دو ستون اصلی شعبات بانکها را تشکیل می دهند و روابط متقابل آنها با یکدیگر یکی از تعیین کننده ترین مشخصه های موفقیت یا عدم توفیق شعبه می باشد. اینک که حقیر به امید خدا در آینده بعنوان متصدی اموبانکی مشغول بکار خواهم شد، فرصتی پیش آمده که در این باره بیشتر بیاندیشم و اندیشه هایم را مدوّن کنم. آنچه که در ادامه می آید گوشه ای از این تراوشات ذهنی است در باب روابط متقابل تحویلدار و رئیس شعبه. که البته با توجه به بی تجربگی بنده ادعایی در صحّت تمام آنچه که آمده است، وجود ندارد!
نخستین موضوعی که در باب رئیس شعبه و تحویلدار به ذهن می رسد، سابقه کار بیشتر رئیس و به سبب آن میدان دید گسترده تری است که دارد. لذا از ایشان توقع می رود که با سعه صدر و صبر بیشتری با تحویلدار جدید روبرو شوند و گام به گام و به تدریج بار مسئولیت را بر دوش وی قرار دهند تا فشارهای خارج از ظرفیت موجب نشود که خدای ناکرده تحویلدار و به تبع آن سازمان ضربه بخورد. در مقابل از تحویلدار نیز انتظار می رود که همواره گوش به فرمان و اماده فراگیری باشد و خودش را با شرایط کاری جدید وفق دهد و به کارش علاقه بورزد تا بر اندوخته تجاربش افزوده شود و هر چه سریعتر به عنصری موثر در سازمان متبوعش بدل گردد.
در این مسیر متقابل، موارد زیادی باید رد و بدل شوند که از مهمترین آنها به نظر من عبارتند از:
- مسئولیت پذیری: در روزهای نخست شاید لازم باشد که رئیس شعبه با تزریق اعتماد به نفس، تحویلدار نو رسیده را وادار به پذیرش مسئولیت نماید. اما به هر حال این تفویض مسئولیت باید با کنترل و نظارت کامل و همراه با آموزش های لازم صورت پذیرد تا جلوی پیشامدهای ناگوار بعدی را بگیرد. تحویلدار نیز از سوی دیگر باید قبول کند که برای موفقیت شخصی و سازمان، لازم است که «عامل باشد» و این امکان پذیر نخواهد بود مگر با پذیرش مسئولیت.
- هدف داشتن: رئیس شعبه باید برای تحویلدار جدید هدف سازی کند. بدون داشتن هدف، کار تحویلداری به کاری روتین و تکراری بدل خواهد شد و تحویلدار هم به ربات مکانیکی تبدیل می شود که از انجام فعالیتهایش احساس رضایت نمی کند. و این عدم علاقمندی سم مهلکی است بر پیکره سازمان. لذا رئیس شعبه به سان رهبری توانا باید افق دید تحویلدار را گسترده تر کند و برای اون نقطه ای از آینده را ترسیم نماید که به همان سمت و سو جهت بگیرد و پیش رود.
- تعلّق خاطر: به گونه ای باید با تحویلدار برخورد کرد که وی به سازمانش احساس تعلّق پیدا کند و خود را در موفقیت و شکست آن شریک بداند. رئیس شعبه با تشویق ها و تنبیه های بجا می تواند چنین احساسی را القا کند.
- دریافت نظرات: رئیس شعبه بایستی به نظرات، پیشنهادات و انتقادات تحویلدار خوب گوش کند و از او بخواهد تا به تشریح آنچه که در بهبود وضعیت حیطه کاریش مفید است بپردازد و در صورت توافق آنرا به اجرا بگذارد. این کار موجب خواهد شد وی احساس کند که به نظراتش اهمیت داده می شود و عنصر مفیدی در محل کارش است.
- حسّ همکاری: شاید برخی از تحویلداران جدید به دلیل روحیاتشان با جمع دیر جوش بخورند. رئیس شعبه به عنوان بالاترین مقام می تواند عامل ارتباطی مستحکمی بین کارمندان قدیمی و جدید باشد. وی بعنوان رهبر گروه می تواند با کنار هم گذاشتن قطعات پازل نیروی چندین برابری را به سازمان تزریق کند. البته در این راه باید توجه کرد که تفاوتهای فردی موجب ایجاد تنش نشوند و نتیجه عکس حاصل نگردد. تحویلدار نیز بعنوان عضو جدید باید سعی کند که حس همکاری را در خود تقویت نماید و خود را با محیط جدید وفق دهد و خود را تافته جدابافته فرض نکند.
- بازسازی فردی: شاید روزهای نخستین هر کاری از سخت ترین روزها محسوب شوند، چرا که بسیاری از عادتها باید دگرگون شوند و از آنجایی که روح و فیزیک آدمی همواره در مقابل تغییرات مقاومت می کند، لذا این اوضاع می تواند کمی آزاردهنده باشد. رئیس شعبه می تواند با ارائه راهکارهای مناسبی تغییرات را برای تحویلدار جدید سهل تر نماید. بدون شک ایجاد علاقمندی می تواند موجب شود که تغییر حس شیرین تری داشته باشد و لذا سریعتر صورت پذیرد.
به نظر من این نکات و بسیاری دیگر از این دست می توانند راهگشای بلوغ یافتن تحویلداران جدید باشند تا بدین ترتیب هر چه سریعتر آنها را به عنصری مفید و کارا برای سازمان بدل کنند. و در این مسیر روسای شعب باید به یاد داشته باشند که همواره بکوشند تا به کارمندان جدید ماهیگیری بیاموزند نه اینکه به آنها ماهی بدهند! این کار موجب خواهد شد که آنها اندوخته تجربه پربارتری را توشه راه خویش سازند و در آینده کمک های شایان تری به سازمان کنند.
دیروز روز سختی بود. از طرف بانک تجارت اطلاع داده بودند که برای شروع بکار ساعت 7 در ساختمان سرپرستی حاضر بشم. باز جای شکرش باقی بود که این روز توی بانک صادرات کلاس نداشتم. اما بالاخره روز انتخاب فرا رسیده بود و من می بایست بین تجارت و صادرات یکی رو انتخاب می کردم و قید دیگری رو می زدم.
هنوز از خواب بیدار نشده بودم که پدرم زنگ زد و بر استرسم اضافه کرد. مثل همیشه معتقد بود که “حلوای نقد به از نسیه است”! به هر حال هنوز تا شروع بکار رسمی توی بانک صادرات روزهای زیادی باقی بود و هر آن ممکن بود که اتفاقی بیافته و از هر دو موقعیت بیافتم.
با خودم خیلی کلنجار رفتم. نمی دونستم که میرم انصراف بدم یا اینکه برای همیشه بمونم!
تا مشخص شدن وضعیت گفتند که من و دوست دیگرم به خزانه بریم و اونجا مشغول بشیم. برخلاف تصورم خزانه کل استان، از شعبه هم بی نظم تر بود! اتفاقاً همون روز هم قرار شد که مقداری مسکوکات رو به خزانه بانک ملی ببرند و تحویل بدن. قرعه افتاد که من هم با چند نفر دیگه به این ماموریت برم.
وقتی که به خزانه بانک ملی رسیدیم، مثل سربازهای آشخور یه گاری دستم دادند و ازم خواستند که حدود 500 بسته مسکوکات رو از ماشین خالی کنم و به خزانه ببرم. خودشون هم هر کدوم به یه سمت رفتند!
نیمی از بسته ها رو خالی کرده بودم که مسئول خزانه بانک ملی برای بازدید اومد. چند تا از بسته ها رو باز کرد و اتفاقاً یکی از بسته ها توش پول خورد قاطی داشت! سکه های 250 ریالی طرح قدیم و جدید در هم بودند. کلی عصبانی شد و دستور داد که بسته ها رو برگردونیم و اصلاح کنیم! و دوباره همه بسته ها رو به تنهایی به داخل ماشین حمل پول برگردوندم.
پس از بازگشت به سرپرستی بانک تجارت، اوضاع قمر در عقرب بود! معاون مالی با عصبانیت به خزانه اومد و کلی به مسئول خزانه بد و بیراه گفت و بخاطر آنچه که پیش آمده بود سرزنشش کرد.
اما در همین گیر و دار من هم فرصت رو غنیمت دونستم و با چند نفر تلفنی درباره انتخابم مشورت کردم. و در انتها از اونجایی که ساختار سازمانی بانک صادرات رو منظم تر و پیشرفته تر یافته بودم، و بخاطر اینکه استخدامم در بانک صادرات رسمی و در تجارت قراردادی بود، تصمیم گرفتم که ریسک کنم و از استخدام در بانک تجارت انصارف بدم.
این شد که رسماً درخواستم رو به کارگزینی تحویل دادم و با خیالی آسوده به کلاسهای آموزشی بانک صادرات برگشتم. البته باید اعتراف کنم که با این کار استرس روزهای قبل از گزینش دوباره برگشته بود و همش ترس اینو دارم که نکنه قبل از پایان کار ردم کنند!
دو سال پیش، در آزمون کتبی استخدامی بانک تجارت قبول شدم! مصاحبه، گزینش و آزمایشات پزشکی را انجام دادم و درست زمانی که باید مثل بقیه برای شرکت در کلاسهای آموزشی می رفتم، نامه ای به دستم رسید به این مضمون که “شما صلاحیت عمومی برای استخدام در بانک تجارت را ندارید!”
نامه برای تجدیدنظرخواهی نزد گزینش مرکزی بانک تجارت کشور، نتیجه ای در بر نداشت. کار به هسته گزینش بانک مرکزی رسید، و پس از حدود هشت ماه، بالاخره رای به استخدام بنده در بانک تجارت داده شد.
از بانک تجارت استان با من تماس گرفتند. وقتی مراجعه کردم از من تعهد گرفته شد که در فراگیری احکام کوشا باشم و ضمناً از پوشیدن شلوار لی، یا پوشیدن بلوز، یا گذاشتن دم خط بلند، یا تیغ زدن و… بپرهیزم! من هم امضا کردم!
پس از آن برای گذراندن دوره های آموزشی به تهران رفتم. دو هفته هم در شعب بانک بعنوان کارآموز آموزش دیدم. تا برای شروع بکار آماده شوم.
در گیر و دار همین اوضاع، یکسال پیش در آزمون استخدامی بانک صادرات نیز قبول شدم. مصاحبه و گزینش با موفقیت پشت سر گذاشته شد. آزمایشات پزشکی را هم انجام دادم. این روزها هم در حال گذراندن دوره آموزشی تئوری هستم.
حالا من تا چند روز دیگر مجوز شروع به کار در بانک تجارت را خواهم داشت. در حالی که در کلاسهای آموزشی بانک صادرات شرکت می کنم!
فعلاً سر دو راهی انتخاب هستم. البته وزنه صادرات سنگین تره! اما اگه خدا بخواد بالاخره همین روزها به جمع کارمندان بانک در خواهم آمد!



